نحوه ی تعیین محل استاپ لاس (حدضرر)

0

نوشته ی چارلز له بو (Charles lebeau)
ترجمه شده توسط آکادمی دال ترید

لطفا قبل از اینکه مقاله را مطالعه کنید، به سؤال زیر پاسخ بدهید.

سوال حدضرر

داشتن استاپ لاس(حدضرر)های نزدیک، معایب و مزیت های خاص خودش را دارد. براین اساس کدام یک از جمله های پایین درست است؟
درجه سختی: آسان

هر معامله گر باتجربه ای این حرف را تایید میکند که گذاشتن حدضرر پس از هر معامله برای جلوگیری از وقوع هر نوع فاجعه ای، لازم و ضروری است. معامله گرانی که صرفا بدون هیچ دانشی میخواهند حرکات بازار را پیش بینی کنند، محکوم به شکست اند. داشتن استاپ لاس یا حدضرر در هر معامله مانند بیمه کردن خود در شرکت های بیمه است و باید به آن به عنوان یک بخش لازم و مهم این کار در نظر گرفته شود.

مقایسه ی میان حدضررهای نزدیک و دور

حدضررها به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند: نزدیک و دور. یک حدضرر ایده آل باید به گونه ای باشد که اینقدر از نقطه ی ورود دور باشد که فضا برای حرکات آشفته و ناگهانی بازار داشته باشد و از طرف دیگر هم باید آنقدر نزدیک باشد که بتوانیم به راحتی ریسک آن را مدیریت کنیم. ولی همانطور که میدانیم پیدا کردن استاپ لاسی که همیشه این شرایط را داشته باشد تقریبا سخت و به ندرت پیش میاید و ما مجبوریم در بیشتر مواقع یا از حدضررهای نزدیک استفاده کنیم یا دور. حال بیایید با همدیگر مزایا و معایب هردو نوع حدضرر را بررسی کنیم.
حدضررهای نزدیک این مزیت را دارند که شما در هر معامله مقدار کمی ضرر کنید و ریسک کلی معاملات باز شما در پرتفویتان را محدود میکند. اما از طرف دیگر، احتمال دارد که حدضررهای زیادی از معامله هایتان فعال شود و تاثیرات مخربی بر احساسات و حتی سرمایه تان داشته باشد. بارها هم ممکن است این شرایط را تجربه کنید که اگر استاپتان خیلی نزدیک نبود و به معامله تان اجازه میدادید که حرکت کند، میتوانستید سودهای خیلی خوبی هم کنید. به عقیده ی من برای حل این مشکل، معامله گران باید به دنبال سیستم معاملاتی ای باشند که پس از خوردن استاپ لاس، برنامه ای برای ورود دوباره به معامله داشته باشند. ولی همانطور که میدانید این کار به این راحتی ها هم نیست. ممکن است شما از لحاظ ذهنی آماده نباشید یا تعداد تراکنش هایتان بالا برود و بالطبع هزینه های تراکنش و کمیسیون معاملاتتان بالا برود.
عیب داشتن حدضرر نزدیک این است که درصد معاملات ضررده تان بالا برود. اما مزیتی هم که دارد این است که مقدار ضررهایتان در هر معامله کاهش میابد. سیستم معاملاتی ای که از حدضررهای دور استفاده کند در مقایسه با سیستمی که از حدضرر نزدیک استفاده میکند ممکن است درصد معاملات ضررده اش کاهش یابد. اما به طور کلی مقدار ضرر در هرمعامله و ریسک پرتفویتان را بیشتر میکند. با این اوصاف، به نظر میرسد که شما هیچکدام از این دو روش را دوست نداشته باشید یا اینکه با خود بگویید که به صورت ترکیبی از هردو در موقعیت های مختلف استفاده میکنم.

محل حدضرر ایده آل

معمولا آموزش متداول برای گذاشتن محل استاپ لاس این است که به شما میگوید استاپ را بالا یا پایین تر از سقف یا کفی قرار بدید. حال در چنین مواقعی ما باید برنامه ای داشته باشیم که وقتی که قیمت استاپ ما را زد ما بتوانیم از جهت دیگر حرکت بهره ببریم. این روش به ظاهر روشی کاربردی تر در مقایسه با داشتن حدضررهای خیلی نزدیک یا دور است. اگر محل حدضرر شما براساس قاعده و ساختاری باشد، شما را از خیلی از دردسرهای بی خود و استاپ خوردن های ناشی از حرکات ناگهانی در بازار نجات میدهد. ما اگر پس از خوردن حدضررمان برنامه ای برای ورود دوباره به معامله داشته باشیم میتوانیم از خیلی از حرکات بازار سود کنیم. این حرف گفتنش راحت است ولی عمل کردن به آن سخت و پیچیده است و کسی بتواند که به این قاعده برسد و به صورت اصولی آن را اجرا کند میتوانید دیگر برای همه ی معامله هایش استاپ قرار ندهد و همگام با حرکات بازار سود کند. در این حالت هم اصلا از کسی توقع نمیرود که بی عیب و نقص کار کند و فقط اگر به طور معقول و منطقی بتواند پیش برود، میتواند حتی از حرکات آشفته و ناگهانی بازار هم به نفع خودش استفاده کند.
یکی از روش های استاندارد در مورد این موضوع استفاده از اندیکاتورهایی مانند مووینگ اورج ها است. در این حالت استاپ شما میتواند مقدار بیشتر بالاتر یا پایین تر از خط مووینگ قرار بگیرد. یکی از اندیکاتورهای مطرح براین مبنا، اندیکاتور بولینگر بند است.
به عنوان یک راهکار عملی و همچنین منطقی، میتوانیم از میانگین پیپ حرکتی قیمت در طول روز (ATR) استفاده کنیم. این عدد را میتوانیم به عنوان حداقل مقدار استاپ لاس قرار بدهیم و با این کار خود را از نوسانات کوتاه مدت قیمت در طول روز محفوظ نگه میداریم. همچنین میتوانیم به راحتی از مووینگ اورج 5 روزه یا 10 روزه در کف و سقف ها استفاده کنیم و سپس اولین استاپ مان(یعنی نزدیک ترین استاپ مان) برابر با فاصله ی میان مووینگ اورج ها باشد. با این تکنیک شما خودتان را از دست حرکات ناگهانی و آشفته ی بازار در طول روز نجات میدهید. در این حالت شما برای اینکه استاپ بخورید باید مارکت خیلی آشفته شده باشد و بیشتر از میانگین رنج قیمتی روزانه اش حرکت کرده باشه. حال این روش ممکن است بهترین روش نباشد ولی میتواند به عنوان یک روش کاربردی برای پیدا کردن محل استاپ به کار برده شود.
دیگر روش های قابل قبول برای تعیین محل استاپ استفاده از سطوح در چارت است. یعنی همان سطوح حمایت و مقاومت، کف و سقف های قیمتی در روز گذشته، دیگر اندیکاتورهای بولینگر بند مانند یا خط روندها. از آنجایی که ما قاعده ی مشخصی برای داشتن بهترین حدضرر در هر شرایطی نداریم، نیاز هم نیست که شما برای پیدا کردن این موضوع زیاد مباحث پیچیده و تست نشده را امتحان کنید.

قدم بعدی…

اینکه شما از چه روشی میخواهید برای تعیین حدضررهایتان استفاده کنید، زیاد اهمیت ندارد. مهمترین مسئله در اینجا استمرار و پایبند بودن به روش کارتان است. به عنوان مثال معامله گری را در نظر بگیرید که با 500 دلار ریسک در هر معامله وارد می شود و شاهد 5 معامله ی ضررده پشت سرهم میشود و در کل 2500 دلار ضرر میکند. پس از هر بار ضرر کردن هم قیمت بعد از مدتی نوسان رفته و به تارگت او میرسیده. این معامله گر براین اساس تصمیم میگیرد که معامله ی بعدی حدضررش را بزرگتر کند و متاسفانه در طی یک معامله 1500 دلار ضرر میکند. حال این معامله گر سعی کرده که از هر دو روش داشتن استاپ نزدیک و استاپ دور استفاده کند ولی هیچ قاعده و اساسی برای این کارش نداشته. ضررهای این معامله گر ناشی از عدم استمرار و پایبندی به قانون های خودش است. اصلا ایده ی خوبی نیست که بدون هیچ دلیل خاصی به صورت رندوم یا استاپ لاس نزدیک انتخاب کنید یا استاپ لاس دور.

روش شما برای تعیین حدضرر چگونه است؟

با ثبت کامنت میتوانید امتیاز کسب کنید و امتیازهایتان را به اعتبار تبدیل کنید

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه