سنجش گام های حرکتی براساس شکست خط روند و  نحوه ی پیدا کردن تارگت های قیمتی

0

نوشته شده توسط استیو دبلیو
ترجمه شده توسط آکادمی دال ترید

موضوع امروز در مورد مبحثی است که هر معامله گری با هر سطح از تجربه ای، پس از خواندن آن ممکن است حسی همانند حس کریستف کلمب هنگام کشف آمریکا رو داشته باشه. من وقتی که قبلا برای اولین بار در این مورد حرف زدم، احساس میکنم آنطور که باید میشد، در مقاله ام به مقدار اهمیت آن اشاره نکردم. همچنین آن موقع، صرفا بر روی یکی از انواع این روش اشاره کردم و امروز میخواهم به صورت کامل تر به آن بپردازم.

خب بدون اتلاف وقت، بریم سر موضوع خودمون. به نظر من یکی از سه مشکل اساسی بیشتر معامله گران اینه که نمیدونن که دقیقا کجا باید از معامله شون خارج بشن. جدای از این موضوع، اینکه معامله گران تازه‌کار، وقت زیادی را صرف پیدا کردن نقطه ی ورود دقیق میکنند، کاملا بیهوده و بی معنیه. چون شما به ندرت میتونید با در نظر گرفتن شرایط ریسک و به ریواردتون همیشه، نقطه ی ورود ایده آل تون رو پیدا کنید.
ما وقتی که یک معامله جدید باز میکنم، صرفا به نقطه ی ورودمون ختم نمیشه، در واقع ما یک حرکت قیمتی در آینده رو داریم پیش بینی میکنیم. به طور کلی این کار هدف کلی ما و ابزار کسب درآمد ماست. برهمین اساس هم امروز میخواهیم بیشتر بر روی این موضوع بپردازیم.
احتمالا بیشتر افرادی که تازه با معامله گری آشنا میشن و سرشون رو با استراتژی های مختلف معاملاتی گرم میکنند، تنها دغدغه شون، پیدا کردن نقطه ی ورود ایده آله. اما داشتن نقطه ی ورود ایده آل به درد هیچی نمیخوره اگر شما ندونید که قیمت قراره تا کجا بره و کجا باید از مارکت خارج بشید.
از طرف دیگر هم ما هیچ روش مطلقی برای پیدا کردن نقطه ی ورود ایده آل نداریم که همیشه و در هر زمان و مکانی ما رو پس از ورود به معامله مستقیما توی سود ببره. در کل همانطور که میدونید، کسب سود مستمر از این بازار برمیگرده به عامل صبر و داشتن ریسک به ریواردهای منطقی. اما، متأسفانه بیشتر مردم در اوایل شروع فعالیت شون، در خصوص پیدا کردن نقطه ی ورود یا وسواس میشن یا ولخرج و اصلا هم هیچ ایده ای برای این ندارند که در چه سطحی یا چه زمانی از مارکت خارج بشن.

گام های حرکتی measure movements

خب از عنوان مقاله، مشخصه که امروز میخواهیم در مورد گام های حرکتی حرف بزنیم. من قبلا هم به این موضوع اشاره کرده ام که ما بیشتر از گام های حرکتی به دنبال پیدا کردن، تارگت قیمتی هستیم و نه نقطه ی ورود. در این مقاله هم میخواهم بیشتر در مورد این موضوع حرف بزنم. به طور کلی، کاربردهای زیادی برای گام های حرکتی وجود داره که در این مقاله با چند مورد از کاربردهای اون آشنا خواهید شد.
خب، همانطور که میدونید روش های خیلی زیادی برای سنجش حرکات آتی قیمت وجود داره، اما در این مقاله ما قصد داریم که فقط به یکی از آنها که من خودم هم همیشه از آن استفاده میکنم، بپردازم. شما میتونید این روش رو در هر بازاری چه فارکس باشه یا کریپتو یا سهام به کار ببرید.
در مقالات بعدی هم به دیگر روش های سنجش حرکات آتی قیمت میپردازم.
مثل همیشه باید به این موضوع اقرار کنم که این مطالبی که من میگم، هیچکدامش جدید نیستن، به جز دو حالت دیگر این روش رو که خودم براساس تجربیاتم کسب کرده ام، به این روش اضافه کرده ام. روش اصلی قبلا هم وجود داشته، اما من روش های قدیمی رو بهینه تر کرده ام و در طی این مقالات میخواهم با شما در میان بگذارم.

همه چی با پیدا کردن نقطه ی ورود عالی شروع شد…

من قبلا در مقاله ی خط روندهای داخلی به اهمیت این نوع خط روند اشاره کردم. اما نظر شما در مورد خط روندهای بیرونی چیست؟ در خصوص خط روندهای بیرونی من شخصا معمولا در شکست آنها وارد نمیشم. بارها و بارها در چارت دیده ام که قیمت آنها را شکسته و برگشته.
اتفاقی که معمولا در چنین حالاتی میافته اینه که خیلی از معامله گران در دنیا دارن به چنین خط روند بیرونی نگاه میکنند و منتظر میمونن تا قیمت یا بهش پولبک بزنه یا اون رو بشکنه و اونها بتونن با همین دیدگاه ساده نسبت به بازار کلی سود کسب کنند. اما من به تجربه برام ثابت شده که معمولا در چنین مواقعی وارد هیچگونه معامله ای نمیشم.
خب حالا ممکنه بپرسید که چرا این کار رو میکنم؟ جواب من هم به شما اینه که حرکات قیمت اینقدر ساده هم نیست. به عنوان مثال به چارت پایین نگاه کنید و به ناحیه دایره ای که مشخص کردم، توجه کنید.

source : paracurve.com

به اون نوسانات قیمتی حول و حوش خط روند بیرونی، توجه کردید؟ خط روند نتونسته به خوبی جلوی قیمت رو بگیره و در این حوالی شاهد جنگ میان خریداران و فروشندگانیم که میخواهن برای حرکات آتی قیمت تصمیم بگیرن. در اینجا ما صرفا با یک ناحیه رنج در داخل روند از قبل تشکیل شده مواجه هستیم. در چنین حالتی اشتباه خیلی بزرگیه که فکر کنیم که قیمت صرفا با شکست خط روندی بیرونی قراره کل این روند صعودی رو برگرده.
در چنین حالاتی، عده ای از اساتید که میخواهن چنین حرکاتی رو توجیه کنن، مفهوم شکست ناقص رو واسه خودشون درست کردن. خب بیاید واقع بین باشیم، آیا واقعا چنین مفاهیمی برای ما مهمه؟ میدونید که خیلی ها در چنین شرایطی دچار ضرر میشن و اساتیدی هم که همین مطالب رو توضیح میدن، در صف اول ضرر کنندگانن. پس به طور کلی به همین خاطره که من معمولا در چنین نواحی دست به معامله نمیزنم و منتظر میمونم که شرایط چارت برام واضح بشه. منتظر میمونم که قیمت پولبک خوبی به خط روند بزنه یا اینکه اگر به بالای خط روند رفتش به کمک الگوهای قیمتی یا خوانش جریان سفارشات، همجهت با روند غالب همچنان وارد معامله میشم.

همه چی با داشتن یک تارگت قیمتی خوب خاتمه پیدا میکنه…

خط روندهای مورب مهم(ماکرو) وقتی که شکسته بشن، یک موضع مشخص رو به همه ی معامله گران میرسونن. در این حالت معامله گرانی که بلند مدت معامله میکنند، وارد بازار میشن و بقیه معامله گران هم همراه با آنها وارد معامله میشن. در این صورت شاهد تغییر جریان سفارشات در بازار و سرعت گرفتن قدرت قیمت هستیم.
خب حالا سؤال اینه که وقتی که قیمت به خوبی تونست خط روند رو بشکنه، تا کجا میتونه بره؟ جواب در سنجش گام های حرکتیه.
همین الان روی چارتت، ابزار فیبوناچی رو بیار و سطح 2.0 رو بهش اضافه کن. ابزار فیبوناچیت باید چنین سطوحی رو داشته باشه.

میتونیم بگیم که سطح 2.0، دو برابر یا 100% ناحیه سنجیده شده ی قبلیه. در این مقاله من برای اینکه بهتر موضوع رو متوجه بشید، دیگر سطوح فیبوناچی رو حذف کردم و فقط سطح 2.0 رو گذاشتم.
به طور کلی، کار ما اینه که با سنجش ناحیه قیمتی قبل از شکست خط روند، به دنبال تارگت های قیمتی آتی باشیم. این کار رو میتونیم به سه حالت انجام بدیم:

حالت اول: از سقف یا کف تا سطح شکست (حالت محافظه کارانه)

احتمالا در اغلب مواقع براساس این حالت، می بینید که قیمت یک کم بیشتر از سطح ما حرکت کنه. خب علت همینی که گفتم این روش محافظه کارانه است به همین علته. در خصوص اینکه چگونه از این سطوح به عنوان نقطه ی بازگشتی استفاده کنیم، در آینده بیشتر توضیح خواهم داد. برای فهم بهتر موضوع به این تصاویر به دقت نگاه کنید.

حالت دوم: از سقف یا کف تا پولبک قیمتی به خط روند قبل از شکست آن

این حالت، معمولا بازدهی بهتری داره و برای پیدا کردن نقاط بازگشتی قیمت کاربرد بیشتری داره. اگر قیمت با قدرت زیادی خط روند رو بشکنه، به ما این فرصت رو نمیده که از این حالت استفاده کنیم(مانند تصویر دوم در حالت اول). در مثال پایین از همان مثال حالت اول با این روش، فیبو رو انداختم.

همانطور که میبینید در این حالت سطح بهتری رو به ما داده. شما با تمرین و تکرار در چارت به خوبی دستتون میاد که هربار بهتره از کدوم یک از این حالات استفاده کنید.

حالت سوم: از سقف یا کف تا سطح پایین‌تر از نقطه ی شکست (این حالت رایج ترین نوعه که من قبلا در موردش حرف زده ام)

در اینجا هم به همون مثال اول در حالت اول پرداخته ام و این بار با این روش، فیبو رو روی اون انداخته ام. این رو هم بگم که اصلا اینطور نبوده که من صرفا به علت اینکه این مثال خیلی خوب جواب داده این رو انتخاب کردم، این اولین نمونه ای بود که در چارت پیداش کردم.

تعجب کردید که قیمت چطور این قدر دقیق به این سطح ها واکنش نشان داده؟ پشت هر حرکت بازار، دلیلی وجود داره و این دلیل هر چیزی میتونه باشه. یکی از دلایل حرکات بازار هم این روشه.

در این روش به چه مواردی توجه کنیم و از چه مواردی دوری کنیم؟

این که من بیام و در این مقاله کلا مثال هایی بیارم که این روش خیلی دقیق جواب داده، ممکنه این فکر رو در شما ایجاد کنه که آره این روش همیشه در بازار صدق میکنه. در اینجا نیاز است که چند نکته ی مهم رو بهتون بگم.
اول از همه یک نکته ی خیلی ساده که در اول مقاله هم بهش اشاره کردم، بحث تفاوت خط روندهای داخلی و بیرونی هستش. طبق آموزش های متداول موجود، همیشه به شما میگن که از خط روند بیرونی برای تشخیص شکست ها استفاده کنید. اما، این موضوع در بیشتر مواقع هیچ کمکی به شما در تشخیص درست شکست ها نمیکند.
نوع خط روند و تعداد برخوردها در این روش خیلی مهمه. برای رسم خط روند، سعی کنید از نقاط برخورد اخیر قیمت استفاده کنید. حال، برای تفهیم بهتر موضوع به مثال سوم از حالت اولمون برگردیم که در اینجا خط روند بیرونی این ناحیه رو رسم کردیم و فیبو رو روی شکست اون انداختیم.

همانطور که میبینید، قیمت به سطح ما نرسیده. علتش هم برمیگرده به همون موضوعی که گفتم. همچنین در اینجا ما صرفا دو تا برخورد داریم و هرچند که دو برخورد برای رسم خط روند نیاز داریم، اما کافی نیست و هرچه تعداد برخورد بیشتر باشه بهتره.
حال اگر در همین مثال خط روند داخلی رو رسم کنیم که تعداد برخورد بیشتری هم داره و فیبو رو روش بندازیم، میبینید که قیمت دقیقا به سطح ما رسیده.

نکته ی دوم، برمیگرده به این سناریو احتمالی که من در خصوص روندها دارم.
همانطور که در مقاله های قبلی هم بهش اشاره کردم، بیشتر روندها حداقل 3 لگ حرکتی مهم دارند. حال چه قیمت در لگ سوم حرکتش باشه یا حرکت اسپایکی بزرگی رو انجام داده باشه، بدونید که قیمت تا اینجا حرکات خودش رو در طول روز یا هفته انجام داده و اگه قیمت بیاد و پس از این حرکات وارد ناحیه رنج بشه، میدونیم که قیمت پس از شکست این ناحیه، مثل حرکت قبلی زیاد حرکت نمیکنه. در اینجا، مهمه که به این موضوع توجه کنید که در آخر روندها یا وقت هایی که روند نشانه هایی دال بر خستگی از خودش نشان میده، با احتیاط وارد معامله بشید.
یکی دیگر از شرایط مهمی که باید بهش توجه کنید، بازگشت های V شکل قیمت است که ناشی از انتشار اخبار بنیادی باشه. خب، خبر قبل از اینکه وارد رسانه ها بشه و به دست مردم برسه، بازارگردانان اصلی، تصمیم خودشون رو گرفته اند و قیمت رو تا جایی که نیاز داره بره، میبرن. در این حالت، بازگشت های V شکل میتونه به دو علت اتفاق بیافته:

  1. در هنگام انتشار اخبار، بازار متناسب با اون واکنش سریعی نشون میده و بعدش وقتی که دقیق تر خبر رو بررسی میکنن و میبینن که این واکنش در بلند مدت هم به همین شکله، اون موقع میتونیم شاهد ادامه ی بازگشت V شکل باشیم.
  2. وقتی که شاهد انتشار خبر غیرمنتظره ای در بازار باشیم.

خب وقتی که چنین شرایطی در بازار اتفاق میافته، قیمت در واقع حرکات قبلیش رو نقض میکنه و در این صورت دیگر تحلیل های تکنیکالی رایج در بازار جوابگو نیستن.
در این حالت، اگر شما صرفا به دنبال پیدا کردن تارگت های قیمتی هستید، میتونید کف یا سقف شدوهای بازگشت V شکل رو نادیده بگیرید. اما این رو هم در نظر بگیرید که با این کار شما سودی که در مقابل ریسکی که میکنید، کمتر میشه.
در عکس پایین، میتونید دو حالت از روش سنجش گام های حرکتی را در یک چارت ببینید.

بازهم این نکته رو تکرار میکنم که در چارت برای سنجش گام های حرکتی، به دنبال خط روندهایی باشید که تعداد برخوردش بیشتر باشه. این از اون نکته هایی است که من خودم دوست داشتم یکی بود در اوایل شروع فعالیتم بهم میگفت.
به طور کلی شیوه ی کار شما میتونه اینگونه باشه که برای مدتی در گذشته ی چارت به دنبال این ستاپ ها برید و خط روندها و شکست ها رو بررسی کنید. اول ببینید که آیا پولبک قبل از شکست خط روند داریم یا نه و بعد به حالات بعدی توجه کنید. به طور کلی شیوه ی کار شما در حالت لایو بازار هم میتونه اینگونه باشه که:

  1. یک معامله ی خرید یا فروش باز میکنید
  2. سریعا بعد از ورود به معامله تارگت قیمتی محافظه کارانه تون رو تعیین میکنید
  3. بعدش وقتی که شکست کامل رخ داد و از این مطمئن شدید، مثلا قیمت به خط روند پولبک زد و برگشت، اون موقع میتونید، تارگت تون رو بنا به شرایط تغییر بدید.

کلام آخر: نحوه ی استفاده از گام های حرکتی

روش پیشنهادی من برای تسلط پیدا کردن به این روش تقریبا ساده است. در اوایل به گذشته ی چارت برید و سعی کنید، این مفاهیم را در گذشته ی چارت تشخیص بدید و آنها رو بررسی کنید. سپس، وقتی که مفاهیم به خوبی در ذهنتون جای گرفت در حالت لایو بازار آنها را بررسی کنید. شما برای یادگرفتن درست و اصولی این روش نیاز دارید که به آینده ی چارت توجه کنید نه فقط نقطه ی ورودتان.
خب دیگر به جای اینکه این مقاله را پر از مثال های این روش بکنم، بهتون پیشنهاد میکنم که خودتون روی چارت برید و تمرین کنید و اگر سوالی داشتید حتما در بخش کامنت ها بنویسید.

برای دریافت جدیدترین به روز رسانی ها در موبایل خود مشترک ما شوید

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. پذیرفتن ادامه

پشتیبانی آکادمی دال ترید

هر سوالی داشتید از ما بپرسید. در اسرع وقت پاسخگو خواهیم بود.

زود برمیگردم

با سلام
به آکادمی دال ترید خوش آمدید.
هر سوالی داشتید، در خدمتتون هستم.
شروع چت با:
chat